X
تبلیغات
پرنسس سفید

پرنسس سفید

خاطراتی از النا

برای چشمان مهربانت می نویسم ،

 حکایت بی انتهای عشق را

تا بدانی محبت و عشق را در چشمان تو آغاز كردم

چشمانم را در نگاه مهربانت

غرق می کنم و لبانم ، ذکر عشق را می سراید

و اکنون ................

نایت اسکینوقتي خداوند

اولين کودک را به ما عنايت فرمود ان زمان

 دانستيم"معجزه ي زيستن دو نفر را براي يک نفر!

 "انمورو ليندبرگ"

.خلقت سبز حضرت دوست با نام "پدر ومادر

"که تبلور عشق و"فرزند" که تجسم عشق الهي

 بر روي زمين شدند اغاز گرديد........ 

    عاقبت در يک شب از شبهاي دور

   کودک من پا به دنيا مي نهد

 ان زمان بر من خداي مهربان

 نام شور انگيز  مادر مينهد. 

 

   هر کودکي که در جهان متولد ميشود ذره اي جديد از خداوند است رخدادي عالي و همواره بديع..... 

دختر گلم میخواهم تک تک روزهای 

 زندگیتو دراین وبلاگ ثبت کنم

تا همیشه یادم باشد که چگونه مثل گلی زیبا

در باغچه زندگیمان پرورش یافتی وهرروز شیرین

 ترازروزقبل به زندگی من وبابا امید  معنادادی.

عزیزم میخواهم بنویسم که ما سه نفرچه قدردرکنار

 هم خوشحالیم واززندگی درکنار هم لذت میبریم.

گلم هروقت بزرگ شدی توهم ادامه این خاطرات را ثبت کن

امیدوارم من و امید بتوانیم به درستی از این هدیه باشکوه پروردگار مراقبت کنیم آنطور که شایسته توست.فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

النا عزيزم تو با همه خوبيها

 در تاريخ ۶/۱۱/۸۶  در يک روز برفي

پا به اين دنياي شلوغ وپر هياهو گذاشتي قدمت مباااااااااااااااااااااااااااااارک Crown Jewels

          چه معجزه‏ ايست

لمس دستانت

موسي عصايش را كنار مي‏گذاشت

اگر دست‏هاي تو را

لمس مي‏كرد.

خدایا................

حکمت قدمهایی را که برایم برمیداری

 برمن آشکار کن


تا درهایی را که به سویم میگشایی ندانسته نبندم


و درهایی را که برویم می بندی به اصرار نگشایم........Crown Jewels

 

         نان را از من بگیر،اگر

 می خواهی

  
هوا را از من بگیر، اما


خنده ات را نه

 Glitter-Text.net

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 3:24 توسط مامی النا|

انای نااازم تو امشب یاد گرفتی ادامس باد کنی  با( ادامس هندونه ایی) وچقدر هم خوشحالی مدام بادش میکنی وتند تند هم میگی ههههههم ههههههم (با ادامس باد کرده تو دهانت)

یعنی منو نگاه کنید ...قربون اون قیافه بانمکت بشم من عزیز دلم تازه بهم میگی فردا که شد رفتم مهد به سمیرا جون بگو بزاره ادامس بجوم وباد هم بکنم ...اخه تو مهد نباید بچه ها ادامس بجون.

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 23:22 توسط مامی النا|

زيباترين شب زمين شب پر از نگاه تو

ارزوي من براى تو

خداى من پناه تو

اميدوارم همه به آرزوهاي قشنگ شون برسن.........

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 22:27 توسط مامی النا|

امشب هرچقدر خدا را صدا کنی خسته نمیشوی
پس صدایش کن ، او منتظر توست
منتظر شنیدن آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت
استغفار هایت ، ندبه هایت
ابراز عشق و ایمان و اضهار بندگی توست ...پس ارزو میکنم برای دختر نازنینم عاقبت به خیری پس دست به دعا میشوم برای همسر عزیزم صدا میکنم خدای بلند مرتبه ام را برای سلامتی خانواده ام برای مادر خوبم برای عزیزان از دست رفته مغفرت میطلبم .در كنار ثانيه ها آمين گوي آرزوهايت ميشوم،آرزوهايت مبارك،آرزويم را دعا كن

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 21:31 توسط مامی النا|

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 21:25 توسط مامی النا|

پیرزن فقیری خانه به خانه می گشت و روزی می جست . دامن خود را پر از گندم کرد و راه بازگشت پیش گرفت . در راه خانه دست به دعا برداشت که خدایا گره از مشکلم بگشا . ناگهان گره دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت . چشمانش اشک آلود شد و رو به آسمان کرد و گفت : خدایا من از تو خواستم گره از کارم بگشایی و تو گره از دامنم بگشودی ؟ خم شد تا گندمها را جمع کند که ناگهان کیسه ای زر بر زمین یافت .......

 

صبر داشته باش انتظار همیشگی نیست . حواست به شگفتی های دور و برت باشد ، دنیا پر از اسرار است . از هر موفقیتی لذت ببر ولی به آن راضی نشو . هرگز به کسی اجازه نده تا رویاهای تو را زیر سوال ببرد. رخدادها را نمی توان مهار کرد اما می توانیم واکنش هایمان را نسبت به آن انتخاب کنیم . خداوند هیچ انسانی را بدون استعداد و توانایی خاص خلق نکرده . هرگز نقش قربانی را بازی نکن ، نگو سزاوار چنین مصیبتی نبودم . گفتگوی عاشقانه با خدا تنها راه دستیابی به معصومیت راستین می باشد.

 

هیچ یاری دهنده ای بهتر از خدا نیست ،

هنگام ناملایمات عدسی ذهنی ات را به روی درد متمرکز کن.

 

آرزوهایت را یادداشت کن . خداوند آنها را فراموش نمی کند اما تو از خاطرت می رود . آنچه امروز داری خواسته دیروزت بوده است ...........!!!!!!!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 14:39 توسط مامی النا|

عاااااااااااااااااااااشقانه هایم برای توست فقط النای خوشکلم.........

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 17:32 توسط مامی النا|

مریم  عزیزم وسمیرای مهربونم کار شماشغل نیست

عشق است

وذوقو ایثار هست وفداکاری

نمی دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم .

نمی دانم چگونه شما را  توصیف کنم ، معلمی  از جنس بلور ، آسمانی و مهربان ،

چقدر زیبا واژه ها را آسمانی

می کنید . شاگرد کوچک شما.... النا کوچولو
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 15:52 توسط مامی النا|

چی به پای تو بریزم لایق پای تو باشه........وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی ودل قشنگت را مالامال از عشق به من کردی بار دلدادگی را سخت بر دلم نهادی و امانتعشق را در وجودم نهادی و عهد کردم که تکیه گاهت در همه لحظاتت باشم.اگه کم وکاستی داشتم که مطمئنم داشتم به بزرگی مادرانه ات مرا ببخش . مادر قشنگم زبان به سپاس که می گشایم؟ دریا دریا کوتاهی و کاستی وجودم را پر می کند. وجود من وابسته به توست و بودنم، سلامتم و رشدم تحفه های گران قدری است که از سوی تو دریافت کرده ام. کدام کلام است که بتواند شکر تو را گوید؟ وقتی خداوند عالم شکر تو را در کنار سپاس خودش جای می دهد و می فرماید: «مرا و پدر و مادرتان را شکر گویید»، پس همیشه زبانم از سپاس تو قاصر خواهد بود و دلم در شکر تو خواهد تپید.مادرم، مهربان من، از آن روزها که کودکانه و بی خیال بر دامن پر مهرت می نشستم و بی آنکه قدر بدانم جرعه جرعه از مهر تو لبریز می شدم، بسیار گذشته است. از آن روزها که در بهار نوجوانی بی آنکه قدر و مقام بلندت را بشناسم، راه خود می گرفتم و کلام خود می گفتم، بسیار گذشته است. اینک که پائیز در زندگی تو رخ می نمایاند و پیری از پنجره عمرت سرک می کشد، دلم به سپاس آن همه بردباری و مهربانی ات، دمادم بر دستت بوسه می کارد منو ببخش برای همه روزهایی که برایت سخت گذشت به واسطه من وحال من خودم یک ماادرم مادر النا کوچولو تازه تازه میشود روزهای با تو بودن برایم هم اکنون . 
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 15:52 توسط مامی النا|

هر چه از دست میرود بگذار برود

چیزی که به التماس الوده باشد نمی خواهم هر جه باشد ........حتی زندگی....

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 23:3 توسط مامی النا|

پروردگارا

نادانی دیروزم شادی امروزم را از بین برد یاریم کن تا با از بین بردن جهل امروز شادی فردا را از دست ندهم.

الهی آمین

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 11:16 توسط مامی النا|

به كسی اعتماد كن كه بتواند سه چيز را در تو تشخيص دهد:

اندوه پنهان شده در لبخندت را

و عشق پنهان شده در عصبانيتت را

و معناي حقيقي سكوتت را

شک نکن !!درست در لحظه ي آخر ،
در اوج توكل و در نهايت تاريكي...نوري نمايان مي شود...معجزه اي رخ مي دهد...خدا از راه ميــرسد


نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 11:13 توسط مامی النا|

نگاه معصوم تو رو با هیچی عوض نمیکنم خنده های از ته دل رو وقتی با اون صدای قشنگت

میگی منو تو انگاری مثل دو تا خواهر می مونیم ..............

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 23:40 توسط مامی النا|

سبحانک ما اضیق الطرق علی من لم تکن دلیله ...

پاک و منزهی ای پرودگار اگر تو راهنما نباشی چقدر راه ها تنگ و دشوار است ...

نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 21:55 توسط مامی النا|

عاشق دنیای این روزای توام عزیزم ...

عاشق بازی های تو با انی تا وسام

وقتی من برات صدای انی تا رو در میارم باور میکنی که عروسکته داره باهات حرف میزنه عاشق باورهای کودکییت هستم النا عزیز دل مادر

عاشق نوشتن نامه هایت برای پدر


نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 14:43 توسط مامی النا|


هوا را از من بگیر خنده ات را نه...
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 1:14 توسط مامی النا|

بهار از راه رسیده است و زمین را رخت سبز رنگی پوشانیده است. بوی عطر یاس آسمان را پر کرده است مست. این روزها به خوبی می توان صدای پرنده های سرمت را شنید، این روزهای بهاری، آسمان شب ها هم آبی ست، زمین بیدار است، امید سرشار است.

این بهار، وبهاران دگر تو با منی و بهار را گلگون تر ساختی از برای مان. این روزها خانه سه نفره ما، مملو از عطر و رنگ بهار گشته است و چشمان مان را بیش از پیش به روی این همه زیبایی گشوده است و خدا را به سادگی می توان همه جا نظاره کرد. وجودت از برای مان پر از هیجان زندگی است، پر از انتظار لحظه های ناب، پر از راه های نرفته که باید رفت، پر از حرف های ناگفته ای که باید شنید.

تو را سپاس که با منی...النا

می شود با تو بهار را روشن تر دید، می شود ریزترین گلهای روئیده در زیر سنگ ها را هم یافت، می شود از تک تک هرز علف های باغ، نوش داروی زندگی را ساخت. با تو بهار را می شود تفکیک کرد به رنگ، می شود با شکوفه های گیلاس خانه ی امنی ساخت.

زندگیت جاری از بهار باد عشق من


نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 0:52 توسط مامی النا|

رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ ۖ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۚ أَنْتَ مَوْلَانَا (پروردگار ما… آنچه در طاقت ما نیست را بر دوش ما مگذار… از ما بگذر و بر ما ببخش و به ما رحم کن… تو مولای ما هستی…) – آخرین آیه سوره بقره


نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 0:32 توسط مامی النا|

حالا که تنها نشانی ام از تو 

فقط یک لبخند است،

هرکجای دنیا که باشی و بخندی

                                       پیدایت می کنم ..

پیدایت می کنم و به تماشایت می نشینم ..

باور نمی کنی؟

                   کمی بخند ..

می دانی،

            یک لبخند تو

                        یک آرزوی من ..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 22:30 توسط مامی النا|


چایت را بنوش  نگران فردا نباش  از گندمزار من و تو  مشتی کاه میماند برای بادها  
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1392ساعت 13:39 توسط مامی النا|


ارزشمندترین مکان هایی که می توان در دنیا حضور داشت :در فکر کسی ، در قلب کسی ؛و در دعای کسی ...
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1392ساعت 13:38 توسط مامی النا|

مهربانم !

   خوشبين باش!!

   همه ي دل هاي سنگی " بد نيستند "

   اين دل از صبوري،سنگ شده است

   يک سنگ صبور تمام عيار ارزاني تو !!

آب و هواي خوش دوست داشتنت چه خوش در انديشه و رگ و پوستم نشيمن كرده ست.

من از روز ازل تو را دوست مي داشتم ؛از آن جايي كه هنوز خودم -خودم را نمي شناختم.

از جايي كه به تعبير شريعتي عزيز تنها مشتي خاك بودم افتاده بر برهوت دنيا..

از آن جايي كه هنوز آبي نياميخته بود با سرشتم تا خاك شوم.

تا بوي باران مستم كند و من ياد بهشت  م كنم..

از آن جايي كه هنوز باران هاي ارديبهشتي من را من ،نكرده بود.

از آن جايي كه مي خواستم در دستان گرم و پر مهر خدايم شكل بگيرم.

خوب به خاطر دارم...

چه قلبم مي زد كه خدا بيافريند تو را براي من،كه دلم رنگ گيرد با نگاهت ،كه تو بشوي

محبوب من و من عاشق تو و تو معشوق من.

هيچ گاه نخواستم عاشقم شوي،نخواستم تنها مرا بخواهي ،نخواستم تنها

ياد من كني و بس..

زياده خواه نبودم .

از ابتداي بودنم خواستم من عاشقت شوم ،من دوستت بدارم ،من با تو و تو را نفس

بكشم ،و تو تنها كمي ؛گاهي ؛يادم كني.

چشم گشودم و حس كردم جاي خالي نبودنت را در لحظه هايم .

ديدم كه نيستي و من هرچه مي دوم نمي رسم به آرامش .

نمي دانستمت ،نمي شناختمت ،اما جاي خالي حضورت سنگيني مي كرد بر لحظه هايم

و بر تك تك ياخته هاي بودنم.

شناختم تو را ،شدي دنيايم ،احساسم و نفس كشيدم براي اولين بار از ابتداي خلقتم .

تو آمدي و من ،من شدم.

وجود شدم ،سراسر عشق شدم..

بر درگاهت نشستم و چشمانت را به نياز...

عاشقت خواهم ماند تا انتهاي بودنم........

                                                           نازنينم ،چشمانت دنياي من است........


نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1392ساعت 13:33 توسط مامی النا|

برای عشق ورزیدن وقت بگذارید، زیرا رمز جاودان جوانی است!

برای خندیدن وقت بگذارید، زیرا موسیقی قلب شماست!

برای گریه کردن وقت بگذارید،زیرا نشانه یک قلب بزرگ است!

برای خواندن وقت بگذارید،زیرا منبع کسب دانش است!

برای گوش کردن وقت بگذارید،زیرا نیروی هوش است!

برای فکر کردن وقت بگذارید،زیرا کلید موفقیت است!

برای رویا پردازی وقت بگذارید،زیراسرچشمه شادی است!

برای بازی کردن وقت بگذارید،زیرا یادآور شادابی دوران کودکی است!

برای زندگی کردن وقت بگذارید،زیرا زمان به سرعت می گذرد و هرگز باز نمی گردد!

ماموریت ما در زندگی "بدون مشکل زیستن" نیست،"با انگیزه زیستن"است!

احساس رضایت خاطر از تکامل استعدادهای خدادادی به دست می آید نه از حسرت خوردن بر استعدادهای دیگران

اگر همان کاری را انجام دهی که همیشه داده ای ، همان چیزی را بدست می آوری که همیشه بدست آورده ای

انرژی و اشتیاق لازم و کافی برای هر کار،زمانی بدست می آید که آن را آغاز کرده باشید .

شاد زیستن را از اکنون آغاز کنید.

تنها به شادی در بهشت نیندیشید

به خود بگویید رمز و راز خلقت هر چه باشد ،هدف امروز من ،درست زیستن در اینجا و اکنون است .


نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392ساعت 0:41 توسط مامی النا|

امام علی (ع) به جمعی در مرگ یکی از خویشاوندانشان چنین تسلیت گفت : مردن از خاندان شما آغاز نشده و به شما نیز پایان نخواهد یافت .
اینطور گمان کنید که عزیزتان به سفری رفته است ،
اگر او باز نگردد شما به سوی او خواهید رفت ....

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 23:48 توسط مامی النا|

عطر نرگس ...

رقص باد...

نغمه شوق پرستوهای شاد...

نرم نرمک میرسد اینک بهار...

خوش به حال روزگار....

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 18:51 توسط مامی النا|

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

 

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

 

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

 

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

 

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

 

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 2:11 توسط مامی النا|

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری

افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم

زردی خاطرات بد را به آتشو سرخی عشق را از

آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 18:19 توسط مامی النا|

اسفند داره نفس های آخرش رو میکشه

بلاخره امسال هم تموم میشه ، در یک چشم بر هم زدنی می بینی پای سفره هفت سین نشستی و دعا می کنی ... سال رو مرور میکنی که چه اتفاقاتی افتادد خوب و بد ..

برای ما که بد زیاد داشت .. خوب هم

هیچ بدی هم بدتر از فوت عزیزان نیس ........ روحشون قرین آرامش باشه ... الهی آمین .......

 

و اینککککککککککک تبریک مرا پذیرا باشیییییییید پیشاپیش واسه سال جدید

سال جدید انشالله براتون پر از خیر و برکت و شادی و کامیابی باشه ..

التماس دعا

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 1:19 توسط مامی النا|


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 0:55 توسط مامی النا|

دست دنیا در میان ناله‌ها رو می‌شود


قصه گویی با سکوت خاک هم خو می‌شود

 

آن صدایی که درونش قصه‌ها جان می‌گرفت


قصه‌هایی که فقط با عشق پایان می‌گرفت

 

پیش چشم ما درون خاک پنهان می‌شود


دست‌های قصه گو، ای وای، بی جان می‌شود

 

قصه گوی خوب ما رفتی به خواب، اما بدان


خواب دیدم خانه‌ای داری میان آسمان!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 20:48 توسط مامی النا|


آخرين مطالب
» ماشاء الله لا حول و لا قوه الابالله العلی العظیم
» ادامس بادکنکی .....و النا.......
» تقدیم به همه دوستان در شب ارزوهاا.........(مریم جونو سمیرا جون)
» برای عزیزانم در شب ارزوهااااا........
» خدایا به حق لیلة الرغائبت مارو از در خونت نامید برنگردون .........
» پیرزن .....
» دوستت دارم.......
» تقدیم با عشق به سمیرا جون ومریم جون مهد النا ......دانای عشق روزت مبارک . . .
» مادرانه هایم برای مادرم..........
» مخاطب ناخالص......

Design By : Pichak